دل آسمان خون چکان شد از این غم
زمین یک سر آتش فشان شد از این غم
نه فرصت که پیراهن تو ببویم
نه مرهم که بر دل گذارم
نه مهلت که در ماتم تو بمویم
نه رخصت که شیون برآرم
ببین پشت سر مانده برجا ، خیمه ها همه خاکستر و خون
ببین پیش رو مانده تنها ، کاروان اسیران محزون
مران کاروان یک دم بمان ، دیگر مزن زنگ عزا را
که گم کرده ام در دشت غم آیینه خون خدا را

ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش! ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .
ما رایت الا جمیلا هولاء کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم .(از خدا جز خوبی و نیکی ندیدم اینان جماعتی یودند که خدا شهادت را برایشان مقدر ساخته بود لاجرم به انچه خدا خواسته بود اقدام کردند و به قتلگاه خود شتافتند)

