تبليغاتX



خداحافظ صدای صلابت، شیرزن بی‏نظیر طایفه «بنی کلاب»، مادر فرزندان حماسه، همسر مولا!

کتاب‏های ما چقدر از تو گفته‏اند! تو از هستی چند گام پیش هستی و چقدر حقیرند دردهای انبوه ما پیش بردباری‏ات! تقویم‏ها یادشان هست که حادثه‏ها می‏آمدند و همه چیز برای تو شیرین بود. زاده‏های رشادت تو، در کربلا شور می‏آفریدند و در خون می‏غلطیدند؛ اما تو رو به سمت واقعه‏های پربلا، استوار ایستاده بودی تا توانمندترین کوه را به زانو درآوری.

چه بگویم بانو؟ آبشارها گوشه‏هایی از فراوانی زلالیت تواند. ستاره‏های نور و پاکدامنی، تو را می‏سرایند. خورشید، دلگرم از طلوع همیشه توست.

به جاودانگی نامت، آینه‏های پاک، غبطه می‏خورند. چشم‏های تاریخ روشن باد از این همه شجاعت‏های بکر.

آری! چنین روح بلندی باید در خانه مولا مأوا می‏گرفت.

خداحافظ، ای الگوی ادب و ولایت‏پذیری!

همه تو را مادر قمر بنی‏هاشم می‏شناسند و این کافی است تا نمایشگاهی از عشق و هر چه خوبی، به فراخور شعور هر کس برپا شود.

تو اما فاطمه‏ای دیگر بودی که با تمام دلاوری‏ات، در قاب‏های عاطفه نیز خوش درخشیده‏ای.

... و چگونه معرفت عظیم تو در دنیای محدود ما می‏گنجد که گفتی نام من «ام البنین» است.

چراغ اشک

کجا پیدا شود «شورآفرینْ دل»

که چون عباس ریزد پای دین، دل

چراغ اشک را امشب برافروز

به یاد مادرش «ام البنین»، دل!

با عشق نورانی

نماد استقامت در زمین بود

دلش با عشق نورانی عجین بود

فضیلت‏های غم، معنا نمی‏شد

اگر لب خالی از «ام البنین» بود

ای چشمی که در کربلا بودی و آن منظره‏ای که عباس من،شیر بچه من،حمله می‏کرد می‏دیدی و دیده‏ای!ای مردمی که آنجا حاضر بوده‏اید!برای من داستانی نقل کرده‏اند، نمی‏دانم این داستان راست است‏یا نه.یک خبر خیلی جانگداز به من داده‏اند، نمی‏دانم راست است‏یا نه.به من گفته‏اند که اولا دستهای پسرت بریده شد،بعد در حالی که فرزند تو دست در بدن نداشت‏یک مرد لعین ناکس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من که می‏گویند بر سر شیر بچه‏ام عمود آهنین فرود آمد.بعد می‏گوید:عباس جانم!فرزند عزیزم!من خودم می‏دانم که اگر دست در بدن داشتی هیچ کس جرات نزدیک شدن به تو رانمی‏کرد.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388;ساعت 12:32;  توسط خادم الحسین ع;  |