تبليغاتX



پيامبر اعظم (ص) مي فرمايند: هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود.
هان اي زمينيان با علي چه كرديد...؟
آن شب تنهاترين شب كوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر كوفه سايه انداخته بود. روحي الهي در سكوت غمگين شب به پرواز ملكوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد كوفه مرثيه سر داده بودند. علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يكديگر نجوا مي كردند. محراب كوفه در سكوتي غنوده بود. بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند كه باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد. آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند. هان اي زمينيان با علي چه كردند...؟ اين سوالي بود كه آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد كه ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست. كوفه درميان دستان آكنده از شرمش، مردي از تبار عرشيان را با فرق شكافته به عرشيان تقديم مي كرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه كرديد؟ ننگتان باد كه با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيديد كه زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر كند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر كند؟ نفرين بر آن دستان مظلوم كش كه خاك نشينان را باز هم بر خاك سياه گمراهي نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي كه با هيچ مرهمي التيام نمي يابد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388;ساعت 23:53;  توسط خادم الحسین ع;  |