تبليغاتX



00.jpg]

داستان غدير خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.

 رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388;ساعت 21:27;  توسط خادم الحسین ع;  | 

اخلاق و فضایل
 
 ابن شهر آشوب در مناقب گويد: او خوش قلب‏ترين و راست‏گفتارترين مردمان بود. از نزديک مليح‏ترين و از دور کامل‏ترين آنان بود. چون خاموش مي‏شد پرده‏اي از وقار در چهره آن حضرت هويدا مي‏شد و چون سخن مي‏گفت هاله‏اي از نور آن حضرت را فرامي‏گرفت. او از بيت رسالت و امامت و مقر وصيت و خلافت‏بود. شاخه‏اي بود بر کشيده و برگزيده از بوستان نبوت و ميوه‏اي بود چيده شده از درخت رسالت.
در شرح زندگي امام حسن عسکري (ع) سخن عبيد الله بن يحيي بن خاقان را درباره امام هادي (ع) نيز نقل خواهيم کرد که گفته بود: کاش پدر او (امام حسن هادي (ع) ) را مي‏ديدي به تحقيق مردي بزرگوار و نژاده و نيکوکار و فاضل مي‏بود. در شذرات الذهب نيز گفته شده است: امام هادي (ع) مردي فقيه و امام و متعبد بود.
 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388;ساعت 19:30;  توسط خادم الحسین ع;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388;ساعت 18:1;  توسط خادم الحسین ع;  |