السلام علیکِ یا امّ المَصائِب یا زینب کبری !
سلام بر تو! سلام بر زنی که دشمن خون سرش را بر ستون های کجاوه دید ولی تضرعش را ندید !
سلام بر تحیّر تو به هنگام دیدن سر برادر، و سلام بر تسلط تو ، سلام بر صبر تو و سکوت تو و فریاد تو و قنوت تو !
سلام بر تعبد تو! سلام بر آخرین کلام حسـین با تو !
یا اُختاه! لا تَنسَاني في نافِلَة اللَیل ، خواهرم در نماز شب فراموشم نکن !
سلام بر ملتمس دعای حسـین ! سلام بر نمازهای شبانۀ بی انقطاع تو!
سلام بر نماز نشستۀ عاشورای تو !
و سلام بر روح بزرگوار تو ، مسجود فرشتگان آسمان ها ، صلي علیک ملائکة السماء
دختر آمد حیف مادر میرود این ندا از عرش بالا میرود
![]()
يا رب از دل هاي ما نور محبت را مگير
اين توكل اين توسل اين ارادت را مگير
هستي ما بستگي دارد به مهر اهل بيت
هر چه خواهي بگير اما ولايت را مگير
وضو ساختن با شراب !
سید شریف مرتضی رحمة الله در کتاب الناصریات خود با ذکر اسناد عدیده می نگارد:
« ذهب ابوحنیفه و محمد الی الوضوء بالنبیذ۱»۲ اعتماداً علی حدیث ابن مسعود و لا
اصل له فلا معنی لتطویل کتابی بشی ء فیه.»۳ ( ابوحنیفه4 و محمد فتوی به وضو
گرفتن با شراب داده اند، بنابر اعتمادی که به حدیث ابن مسعود نموده اند ، و این هیچ
اصلی در تاریخ ندارد و هیچ معنا و دلیلی برای ذکر آن در کتاب خود نمی بینیم.)
و نیز در تفسیر کبیر رازی ؛ ج 3 ، ص 375 ، ارشاد الساری؛ ج 2 ،ص 43 ، وفیات
الاعیان ؛ ج 2 ، ص 6 ، المبسوط سرخسی ؛ ج 1، ص 88 ، الاصل شیبانی ؛ ج 1 ،ص
85 ، بدایة المجتهد ؛ ج 1 ، ص 34 ، الجامع لاحکام القرآن قرطبی ؛ ج 13 ، ص 51 ،
بدائع الصنائع ؛ ج 1 ، ص 17- این روایت را از ابو عصمة نوح بن ابو مریم مروزی ، قاضی
شهر مرو از ابو حنیفه نقل نموده است که نص و متن عبارت آن به این شرح است:
« و یجوز الوضوء بنبیذ التمر.»5 وضو ساختن با شراب خرما جایز است.
« و ذهب سفیان الثوری6 الی جواز الوضوء و الغسل بنبیذ التمر.» وضوء و غسل کردن
با شراب خرما جایز است.
یکی دیگر از بزرگان اهل سنت ، حمید صاحب الحسن بن حی می باشد که پا را فراتر
گذارده و این گونه فتوی داده است: « نبیذ التمر خاصةً یجوز التوضوء به و الغسل
المفترض فی الحضر و السفر وجد الماء او لم یوجد...» با شراب خرما مخصوصاً ، می
توان وضو و غسل واجب انجام داد ، حال چه در سفر و چه در وطن ، آبی برای وضو و
غسل داشته یا نداشته باشد.7
در جای دیگر اوزاعی8 گوید: « الوضو بکل نبیذ»9 وضو گرفتن با هر نوع شرابی برای
نماز جایز است.
وضو ساختن با آب نیم خورده سگ !
شافعی یکی از ائمه اهل سنت می گوید: «... و من لم یجد الاماء واغ فیه کلب توضاء
منه.»10 اگر نمازگذار برای وضو آبی پیدا نکرد مگر آبی که سگ از آن آشامیده باشد ،
می توان از آن وضو بگیرد.
بطلان وضو با دست زدن به شیعه !
شافعی که جواز وضو با آب نیم خورده سگ را قائل است در جای دیگر این گونه فتوی
می دهد: «... انه یجب علینا اذا نتوضا ان لا نباشر الرافضی بر طوبة الوضوء فیجب
علینا الطهارة بمسه ».11
بر ما واجب است هنگامی که وضو می سازیم با آن رطوبت ، به رافضی(شیعه) دست
نزنیم. در غیر این صورت ، باید مجدداً طهارت حاصل کنیم. (قابل توجه این است که به
عقیده وی ، آب نیم خورده سگ برای وضو گرفتن اشکالی ایجاد نمی کند اما تماس با
شیعه در حین وضو گرفتن وضو را باطل می کند.)
«بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»
۱.خرما یا کشمش را در آب می گذارند تا شیرینی آن به آب سرایت کند.
2.سنن کبری بیهقی ؛ ج 1، ص 9_ سنن ترمذی ؛ ج 1 ، ص 147_ سنن ابوداود ؛ ج 1 ، ص 121 ، ص 84_ سنن ابن ماجه ؛ ج 1 ، ص 135 ، ص 384_ سنن دارقطنی ؛ ج 1 ، ص 78 ، ص 16_ مصنف ابن ابی شیبه ؛ ج 1 ، ص 25.
۳. الناصریات ؛ ص 77.
4.نعمان بن ثابت کوفی تیمی ، کویند وی ایرانی بوده است ، یکی از بزرگان اهل سنت می باشد و در سال 150 ه.ق از دنیا رفت.
5.الرسالة السعدیة علامه حلی ؛ ص 87.
6.سفیان ثوری ، از صوفیان عصر امام صادق علیه السلام بوده و به دربار عباسی گرایش داشته است.
7.کتاب طهارت سید خوئی ؛ ص 38.
8.ابوعمرو عبدالرحمن بن عمرو بن یحمد ، از فقهاء شام بوده و به سال 157 ه.ق در حمام عمومی پایش لیز خورده و فوت می کند ، الثقات ابن حیان ؛ ج 7 ، ص 62.
9.المجموع محیی الدین النووی ؛ ج 1 ، ص 93.
1۰.الاربعین ؛ ص 651 ، الصراط المستقیم ؛ ج 3 ، ص 221.
11.الاربعین ؛ ص 652
شاپرک نشین رو شونه ام
شونه هام درد میکنه
نمانده قوتی در بازوان بسته در بندم
کشیدم با دو سر محنت سرت را روی دامانم
یا رقیه س
تقدیم به همه دوستان نادعلی که جمعه این هفته راهی سوریه میشوند
التماس دعا و دعای خیر بچه های ناد علی ع بدرقه راهتان
حرکت جمعه ۲۰/۲/۸۷ ساعت ۱۴ از مقابل حسینیه سید الشهدا کلاک
- ببين دختره چه جوري مي خواد خود شيريني كنه براي مسئول فرهنگي ...!
- اي بابا هركي ركسانارو نشناسه فكر مي كنه عاشق خداست و آخر مذهبه ... و چند صداي نيش خند كه مثل پتك خورد تو سرم.
برام عجيب بود كه يه نفر حالش اينقدر بد باشه يه عده هم دورش جمع بشن و اين طوري صحبت كنم خودموني بگم يه كم قوه فضوليم گل كرد و برام جالب شد كه اين مطلب رو پيگيري كنم تا ببينم آخرش چي ميشه ...
آخ كه چقدر دلم لك زده بود براي يه فضولي گنده و جالب براي همين اون روز به همه بچه ها گفتم كارهاتون رو يه روز جلو بندازين و يه تلاش سه – چهار ساعته وحشتناك اين كار رو برام ميسر كرد.
حالا من مونده بودم و يه دنيا فضولي كه داشت منو مي كشت شايد باورتون نشه مساله اين دختره داشت داغونم مي كرد خيلي برام مهم بود كه بدونم چي شده و چرا اطرافيانش دارن اينطوري حرف مي زنن...!!؟
از همون لحظه ذره بين فضولي من رو دخترك بيچاره زوم كرد و مثل هر آدم فضولي بيشتر از همه مواظب كارهاش بودم ...
چادر سر كرده بود اما انگار تا حالا تو عمرش اسم چادر رو هم نشنيده بود و شايد چه جوري بگم اصلا نمي دونست چه طوري بايد نوشت چادر عجيب بود برام كه يه بار از روحاني كاروان پرسيده بود من چه جوري بايد نماز بخونم و چي كار بايد بكنم موقع نماز!!؟
حالا شما خودتون رو بذارين جاي من ... تو بهشت باشين و ببينين به قول خودتون يه نفر اومده و نماز نمي خونه !! واقعا برام عجيب بود آدم بياد مدينه و نماز بلد نباشه اين يعني چه ...؟!!
البته به كرامت اهل بيت عليهم السلام شك نداشتما از اين مطلب متعجب بودم كه اين بنده خدا اينجا چي كار مي كنه ...؟ چرا اومده؟ براي چي دعوتش كردن؟ اين همه آدم كه دوست دارن بيان و نتونستن ... چرا اين دختر با اين قيافه و سر وضعش ... آخه نمي دونين روز اول كه اومده بود آره حالا داره يادم مياد روز اول انگار اومده پيك نيك توي مثلا پارك جمشيديه تهران يه وضعي اومده بود كه ببخشينا انگار ... بگذريم.
ما آدما متاسفانه خيلي زود درباره آدما تصميم مي گيريم ولي واقعا مثل اين مي مونه كه شما برين عروسي لباس سياه بپوشين يا برين عزا لباس عروسي بپوشين واسه همين خيلي تعجب منو برانگيخت نمي دونم هرچي بود براي همه عجيب بود ...
درهر صورت اون شب كارم رو سبك كردم وقتي داشت مي رفت تو آسانسور گفتم: آبجي مي تونم يه چند دقيقه وقتتون رو بگيرم!!؟
- خواهش مي كنم ... بفرمايين
با چشماش داشت التماس مي كرد ازم كه اي كاش زودتر ازم دعوت مي كردي داشت خدا رو شكر مي كرد كه مي تونه براي يكي حرف بزنه يكي آدم حسابش كرده ...
هنوز نشسته بود كه گفت: مي دونم حتما مي خواي بپرسي منو چه به اين كارا ...
وقتي اين حرف رو زد انگار يه سال تو كارم جلو افتادم داشتم كلي صغرا – كبرا مي كردم چه جوري بهش بگم من هم كه حالا آمپر فضوليم به سقف رسيده بود با ولع تموم گفتم آره آره ...
ديگه به من فرصت نداد و گفت: پس تا آخرش گوش كنين و وسط حرفم نپرين بذارين همه حرفامو بزنم و درحالي كه تاييديه منو با تكون دادن سرم گرفت ديگه نتونست خودشو نگه داره زد زير گريه ...
مي دونين چيه شايد براتون عجيب باشه يه دختري كه مثل دختراي ... اومده بود اينجا يه دفعه حالش بد بشه و چادر سرش كنه و تازه بلد هم نيست چه جوري نماز بخونه و خيلي حرفاي ديگه ؛ اما اون طرف قضيه رو نمي دونين كه اگه براتون گفتم تا روز رفتنم خواهش مي كنم هيچي به كسي نگين و باز هم تاييديه منو با تكون دادن سرم گرفت و اين بار با اطمينان بيشتري گفت: من تك دختر يه خانواده بسيار مرفه هستم كه شايد باورتون نشه پول تو جيبي روزانه من 50 هزار تومنه ...!
اون روز تو دانشگاه يكي از بچه هاي كلاس كه خيلي ازش بدم مي اومد خيلي بي مقدمه گفت اسمت رو نوشتم بريم زيارت خونه خدا ... و من كه خيلي خنده م گرفته بود در كمال خونسردي بي توجهي گفتم باشه اشكالي نداره يه بار هم بيايم قبر خدا رو زيارت كنيم مگه چي ميشه...!؟
تازه به خودم هم مي گفتم مگه ميشه خدا اين همه آدم به قول خودشون خوب رو ول كنه بياد سراغ من ؟!!
اما در كمال ناباوري ديدم اسمم در اومده سرتون رو درد نيارم روز اول كه اومدم تو هتل سعي كردم با تيپي كه زدم سعي كردم توجه همه خدام رو به خودم جلب كنم و از قول خودم اين كار رو هم كردم ... اون روز تا دلتون بخواد تو شهر مدينه گشتم و تا تونستم خودنمايي كردم بدون اينكه فكر كنم كجا هستم.
اون شب با خستگي تموم رفتم كه بخوابم خسته خسته بودم چشمامو كه بستن ديدم منو انداختن تو آتيش و دارن مي سوزونن هرچي داد زدم كسي به دادم نرسيد خيلي ترسيده بودم نفس نفس مي زدم ... نفسم بالا نمي اومد ... خودم قشنگ احساس كردم دارم جون مي دم ... اما يه دفعه يه بوي عجيبي كل فضاي اونجا رو گرفت آتيشا خاموش شد و از ميون شعله هاي آتيش گل بود كه از توي خاكا بيرون مي زد يه دفعه تموم آتيش به گلستون تبديل شد.
به اينجا كه رسيد خيلي گريه كرد طوري كه به هق هق افتاد و تو گريه هاش يه دفعه برگشت و گفت: حاج آقا قول مي دي دعام كني اگه قول بدي من همه داستانم رو تعريف كنم و باز هم تكونهاي مكرر سر من بود كه قرارداد مونو امضا كرد...
حاجي شايد نتونم به راحتي بگم ولي بارها تو تهران با فاميل رفته بودم گشت و گذار و چه كارهايي كه نكرده بودم ... اي كاش اين اتفاق اينجا نمي افتاد اي كاش اين خواب رو تو ايران مي ديدم اي كاش خدا منو قبل از اينكه بياره مدينه تو ايران تكونم مي داد و مي آورد الان كه من خجالت زده حضرت زهرا سلام الله عليها شدم چه فايده داره و باز هم گريه راه صحبت كردنش رو گرفت.
بعد در حالي كه داشت اشكاي چشماشو پاك مي كرد گفت: حاجي ديدم وسط گلستون يه خانومي داره لنگون لنگون و خيلي به سختي خودش رو جلو مي كشه و مياد طرفم ... وقتي بهم رسيد از بوي عطر وجودش مست مست شدم همه دردام يادم رفت صورتش رو نمي ديدم ولي صداش رو مي شنيدم گوشه چادرش رو كنار زد يه لباس سفيد پوشيده بود كه قطرات تازه خون اونو كثيف كرده بود؛
درحالي كه صداش مي لرزيد گفت: ديدي با من چي كار كردي..!!؟ و دخترك بيچاره دوباره ضجه زد...
حال عجيبي داشت طوري كه منو هم تحت تاثير گذاشت اشكمو در آورد و يه چند دقيقه با هم گريه كرديم بعد يه جمله گفت كه خيلي منو تكون داد ...
حاجي مي دوني چرا اون روز حالم به هم خود و من كه ديگه داشتم از فضولي مي مردم با ولع تموم گفتم نه تو رو خدا برام بگو و بعد درحالي كه سعي مي كرد حرفش رو بخوره گفت: بگذريم در هر صورت اون شب تو خواب اون خانم مجلله به من گفت دخترم اينجا خونه منه دوست ندارم دخترم تو خونه من كار بد بكنه و همچنين اين دخترم رو با صلابت مي گفت كه تو دلم رو خالي كرد داشتم مي مردم اومد جلو و دستي به سرم كشيد و گفت ديگه نبينم فلان كارارو بكني و چيزي گفت كه فقط من مي دونستم و خداي خودم ...
دستاش بوي عجيبي مي داد و آهنگ صداش خيلي نافذ بود وقتي از خواب بيدار شدم همه وجودم عرق كرده بود اما صورتم بوي عطر دستاشو مي داد به اينجا كه رسيد ديگه نتونست ادامه بده و خداحافظي نكرده رفت و ديگه نديدمش ...
هنوز كه هنوزه نمي دونم چي ديده بود كه حالش بد شده بود اما خب من اون روز خودم مي شنيدم كه هي صدا مي زد يا فاطمه مادرجون منو تنها نذار خواهش مي كنم و گريه مي كرد و مي لرزيد...
بعدها فهميدم اسم اون دختر ركسانا نبوده اسمش زينب السادات بوده كه به خاطر كلاس اسمش رو گذاشته بود ركسانا ...
تعدد ادیان الاهی و مذاهب آسمانی که تاکنون بر بشریت نازل گردیده، تعدد طولی است نه عرضی، بدین معنا که دین جدید ناسخ و مکمل دین پیشین است و با آمدن دین جدید تاریخ مصرف دین قبلی منتفی و از رسمیت می افتد و جای خود را به دین جدید می دهد و بر همه لازم است که از آیین جدید پیروی نمایند و به آن ایمان بیاورند. برای همین در متون مقدس و نصوص دینی، از کسانی که به دین جدید ایمان نمی آورند، به عنوان "کافر" یاد می شود.
اسلام آخرین و کامل ترین دین است که برای بشر فرستاده شده و خداوند دینی جز اسلام را نخواهد پذیرفت. "ان الدین عندالله الاسلام"؛[1] بدون تردید دین در نزد خدا فقط اسلام است. "و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه"؛[2] هر کس آیینی جز اسلام را برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد.
متأسفانه مسلمانان نیز همانند اقوام و صاحبان ادیان گذشته به مذاهب گوناگونی متفرق شدند و قطعاً همۀ آنان در آن واحد بر حق نخواهند بود، پیامبر گرامی اسلام فرمود: "ان امّتی ستفرق بعدی علی ثلاث و سبعین فرقة، فرقة منها ناجیة، و اثنتان و سبعون فی النار"؛ پیروان من بعد از من به هفتاد و سه فرقه متفرق خواهند شد، تنها یک گروه نجات پیدا می کنند و هفتاد و دو فرقه دیگر اهل آتش خواهند بود.[3] مذهب حقه و فرقه ناجیه در میان مذاهب اسلامی مذهب شیعه اثنی عشری است و تشیع، همان اسلام راستین و حقیقی است. پیامبر گرامی اسلام فرمود: "ایها الناس انی ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی"؛ مردم! من در میان شما چیزی به ودیعت نهادم که اگر بدان اخذ کنید هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترت خودم، یعنی اهل بیتم.[4]
ابوذر غفاری صحابی ثقه و جلیل القدر پیامبر خدا (ص) نقل می کند: "سمعت النبی (ص) انه قال: الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح فی قومه، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق"؛. بدانید: من از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود: مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح برای قوم نوح است، هر که در این کشتی نشیند نجات یابد و هر که تخلف کند غرق گردد.[5]
اساس و پایۀ مذهب تشیع، توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد است، و شیعه قائل به امامت دوازده امام معصوم (ع) به عنوان جانشین پیامبر اسلام (ص) می باشد که اول آنان علی (ع) و آخر آنها مهدی (عج) است.
در روایات وارده از رسول گرامی اسلام به تعداد و حتی نام های دوازده امام معصوم (ع) تصریح شده است. روزی عبدالله بن مسعود در میان جمعی نشسته بود که عربی بیابانی پیدا شد و از آنان پرسید کدامیک شما عبدالله بن مسعود هستید؟ عبدالله جواب داد: من. عرب پرسید: هل حدثکم نبیکم کم یکون بعده من الخلفاء؟ قال: نعم، اثناعشر، عدد نقباء بنی اسرائیل. آیا پیامبر شما، تعداد جانشینان بعد از خودش را برای شما بیان کرد؟ - آری، دوازده نفر، به تعداد نقیبان بنی اسرائیل.[6]
دلیل ما بر حقانیت تشیع قرآن و سنت است، خداوند در قرآن به ما دستور داده است تا از خدا و رسول و اولی الامر ـ که طبق تصریح رسول اکرم (ص) همان امامان شیعه اند ـ پیروی کنیم. در آیات فراوانی از قرآن به مسئلۀ امامت و ولایت اشاره شده است. آیاتی چون: "و انذر عشیرتک الاقربین"؛ "انما ولیکم الله و رسوله و المؤمنون الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الذکوة و هم راکعون"، "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته"، "الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً"ً، "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت"، و ... .
پیامبر (ص) نیز به تصریح تاریخ و روایات همواره از امیرالمؤمنین علی (ع) به عنوان وصی و جانشین خویش یاد می فرمود، چنان که طبرسی در تاریخ خویش نقل می کند که هنگامی که آیۀ "و انذر عشیرتک الاقربین" نازل شد پیامبر به اقوام خود فرمود: خدای متعال به من دستور داد تا شما را به سوی او دعوت کنم، پس هر کدام از شما که مرا در این امر یاری کند برادر و وصی و جانشین من خواهد بود، علی (ع) فرمود: من ای رسول خدا در این راه تو را یاری خواهم کرد، پیامبر دست در گردن علی (ع) انداخت و فرمود: همانا این (علی) برادر و وصی و جانشین من در میان شما است، از او بشنوید و مطیع او باشید. خویشان پیامبر (ص) در حالی که می خندیدند برخاستند و به ابوطالب ـ به تمسخر ـ گفتند: او به تو دستور داد تا مطیع پسرت باشی و فرمانبردار او باشی.[7]
پیامبر در آخرین سال عمر خویش، در برگشت از حج که معروف به حجة الوداع گردید، در منطقۀ غدیر خم رسماً علی بن ابی طالب (ع) را به عنوان امام و زمامدار مسلمانان منصوب و معرفی فرمود و به همه حاضران دستور داد تا با علی به عنوان امیرالمؤمنین بیعت نمایند و این سخن معروف آن حضرت در آن روز است که فرمود: "من کنت مولاه فهذا علی مولاه"؛ هر کس که من زعیم و فرمانروای اویم علی (ع) نیز مولی و فرمانروای اوست. این حدیث از احادیث مشهور و متواتر اسلام است.
این اجمالی بود از دلایل برتری و حقانیت شیعه بر سایر مذاهب از نگاه درون دینی و با استناد به آیات و روایات. البته می توان از منظر برون دینی به این مسئله پرداخت و به مقایسه بین آموزهای شیعه و غیر شیعه اقدام نمود و به برتری شیعه حکم کرد، اما این بحث را به وقت دیگر موکول می کنیم.
اما راجع به وهابیت کافی است به این نوشتۀ سید مصطفی رضوی در کتاب "اطلاعات سیاسی و مذهبی پاکستان" بسنده کنیم که وهابیان، تمام فرق اسلامی از شیعه و سنی را در زمرۀ مشرکان و کفار و بت پرستان می شمارند، حاجت و زیارت و احترام و تعظیم قبور حضرت پیامبر و ائمۀ اطهار را نوعی بدعت و بت پرستی قلمداد می کنند و حرام می دانند. آنها سلام و تکریم و احترام به پیامبر را جز در نماز جایز نمی دانند، و پایان زندگی دنیوی او را، پایانی بر بزرگداشت و گرامی داشت او می دانند. هرگونه آثار، گنبد و بارگاه بر قبور ائمه و بزرگان را بدعت می دانند و معتقدند که حضرت رسول (ص) یک بشر با همۀ ناتوانی ها و ضعف های بشری بوده و مرده است و هیچ خبری از ما و جهان امروز ندارد، لذا زیارت قبرش حرام است.[8]
داوری را به عقل سلیم شما واگذار کنیم که آیا این آموزه ها می تواند مطابق با فطرت و قرآن باشد. آیا این است محبت به اهل بیت که مزد رسالت قلمداد گردیده است[9]و آیا قرآن نفرموده است که شهدا زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند[10] و آیا مقام پیامبر (ص) از شهدا کمتر است؟! و...
اگر خواهان بحث مفصل تری هستید مجددا با ما مکاتبه کنید.
----------------------------------------------
[1]. آل عمران، 19.
.[2] آل عمران، 85.
[3]. الابانة الکبری، ابن بطة، ج 1، ص 3؛ خصال، ص 585.
[4]. کنزالعمال، ج 1، ص 44، باب الاعتصام بالکتاب و السنة.
[5]. المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 151.
[6]. خصال، ص 467.
[7]. تاریخ طبری، ج 2، ص 320، طبع مصر؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 41، طبع بیروت.
[8]. سید مصطفی، رضوی، اطلاعات سیاسی و مذهبی پاکستان، ص 63- 64.
[9] "قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى"، شورى،23.
[10] آل عمران، 169.
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه ات آنجا نبود
حج من بی فاطمه بی حاصل است
فاطمه حلال صدها مشکل است
بر قاتلین دخت رسول لعنت
